حاج ملا هادي السبزواري

131

شرح مثنوى

( ( 1931 ) ) جانهاى مرده اندر گور تن * بر جهد از آوازشان اندر كفن ن 95 6 - ك 40 6 جانهاى مرده اندر گورتن : و ممّا نسب الى سيّدنا على عليه السّلام : وَ فى الجَهلِ قَبلَ اَلموتِ مَوتٌ لَاهلِه وَ اَجسادُهُم قَبلَ القُبُورِ قُبُورٌ وَ اِنَّ اَمرَأً لَم يُحيى بِالعِلمِ مَيِّتٌ وَ لَيسَ لَه حَتَّى النُّشُور نُشُورٌ ( ( 1938 ) ) رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى * سر تويى چه جاى صاحب سر تويى ن 95 13 - ك 40 11 رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى : اشارت است به حديث قدسى كه : « لا يَزالُ اَلعَبدُ يَتَقَرَّب إِلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتَّى اَحبُبُتُه فَاِذا اَحَبُبُتُ كُنتُ سَمعُه الَّذى يَسمَعُ بِه وَبَصَرُه الَّذى يَبصُرُ بِه ، الحديث » . ( 1 ) و اينكه حق تعالى گوش و چشم بندهء مقرب شود در قرب نوافل است ، و در قرب فرايض آمده است كه بنده مقرب عين الله و اذن الله و يد الله و نظير اينها شود چنان كه ميان اهل حقيقت اين فرق معروف است . ( ( 1939 ) ) چون شدى من كان لله از وله * من ترا باشم كه كان الله له ن 95 14 - ك 40 11 وله : حيرانى . ( ( 1941 ) ) هر كجا تابم ز مشكاتت دمى * حل شد آن جا مشكلات آدمى ن 95 16 - ك 40 12 ز مشكاتت : اشارت است به آن كه بندهء مقرب است آن نور الله كه در قرآن فرموده : * ( « مَثَلُ نُورِه كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ 24 : 35 ، الآية » . ( 2 ) ( ( 1943 ) ) آدمى را او به خويش اسما نمود * ديگران را ز آدم اسما مىگشود ن 95 18 - ك 40 14 ز آدم اسما مىگشود : چه آدم معلَّم مَلَك شد ، و به وجهى همه ، اظلال آدمند ، و آدم ظل الله . نور خواه از مه طلب خواهى ز خور نور مه هم آفتاب است اى پسر ن ندارد - ك 40 15 نور مه هم آفتاب است اى پسر : اين اصح است نه « ز آفتاب است » ، چه آفتاب همه است ، چه قرص خورشيد و چه شعاع عالمتاب و چه مهتاب زيرا كه خود ماه نور ندارد و از خورشيد كسب نور مىكند در نسب گوناگون به او تشكَّلات بدريّه و هلاليّه مىگيرد . پس فى الحقيقة شب هم آفتاب عالم را روشن كرده بلكه او كتان را كهنه كرده و ماه از خود فعلى به هيچ وجه ندارد . مقتبس شو زود چون يا بى نجوم گفت پيغمبر كه اصحابى نجوم ن ندارد - ك 40 15

--> ( 1 ) اصول كافى ج 2 ص 352 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 .